6200

پویان اوحدی

کانال تلگرام

توضیحات کوتاه

تلگرام شخصی پویان اوحدی

برای رفتن به تلگرام شخصی پویان اوحدی بر روی لینک زیر کلیک کنید . بهترین کانال های تلگرام در اینستلفا مرجع برترین صفحات تلگرامی و کانال های تلگرامی

telegram.me/PouyanOhadi

در انبار موجود نمی باشد

کانال پویان اوحدی در تلگرام

کانال رسمی پویان اوحدی در تلگرام

تلگرام پویان اوحدی 

تلگرام رسمی پویان اوحدی 

تلگرام پویان اوحدی رسمی

تلگرام شخصی پویان اوحدی

برای رفتن به تلگرام شخصی پویان اوحدی بر روی لینک زیر کلیک کنید . بهترین کانال های تلگرام در اینستلفا مرجع برترین صفحات تلگرامی و کانال های تلگرامی

telegram.me/PouyanOhadi

,
پویان اوحدی,کانال تلگرام,کانال تلگرام پویان اوحدی,آدرس کانال پویان اوحدی,برترین کانال های تلگرام,اینستلفا,PouyanOhadi,PouyanOhadi telegram,
, پویان اوحدی, کانال پویان اوحدی در تلگرام, کانال رسمی پویان اوحدی در تلگرام, تلگرام پویان اوحدی, تلگرام رسمی پویان اوحدی, تلگرام پویان اوحدی رسمی,تلگرام هنرمندان ایرانی,آدرس تلگرام بازیگران,آدرس تلگرام هنرمندان

کانال رسمی پویان اوحدی در تلگرام – اینستلفا مرجع برترین تلگرامی ها

تلگرام پویان اوحدی

Pouyan Ohadi, [06.10.16 10:50]
يك عمر ما را با
دير رسيدن ، بهتر از هرگز نرسيدن است گول زدند
دير رسيدن فايده اى نداشت
دير رسيدن يعنى وقتى چراغ ها را خاموش ميكنند
يعني وقتى كه چايى ات از هواى بيرون هم سردتر است
يعنى صندلى هاى برعكسِ روى ميز ؛در كافه آنطرف وليعصر
دير رسيدن فايده اى نداشت
كاش هرگز نمى رسيديم تا نمى ديدم
آن حجم تنهايى بزرگى را كه به انتظارمان نشسته بود
تا دير برسيم .

‎برشي كوتاه از ~ وقتى رسيديم صندلى ها برعكس بودند ~
‎( منتشر نشده )

#پویان_اوحدی
اینستاگرام : https://instagram.com/pouyan.ohadi
تلگرام : @PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [08.10.16 15:10]
[Forwarded from Pouyan Ohadi]
” با هم گوش کنیم ” یک قرار ساده است بین خودمان ، من و شما ..
با هم گوش میدهیم ، لذت میبریم و دنیا طرح دیگری از روح خودش را به ما نشان میدهد ..

” با هم گوش کنیم ” 🙂

Pouyan Ohadi, [08.10.16 15:11]
[ Audio file : Billie Eilish – Six Feet Under ]

Pouyan Ohadi, [08.10.16 15:18]
اگر برایتان مقدور است سریال بی نظیر و شاهکار Six Feet Under را هم تماشا کنید . سریال Six Feet Under ( شش فوت پایین – اشاره به قبر ) محصول شبکه HBO بین سال های 2001 تا 2005 در پنج فصل به نمایش در آمد .

#پیشنهاد

Pouyan Ohadi, [10.10.16 01:04]
روی یک زمین بتن شده ایستاده ام ، هوا مه دو طبقه دارد ، نمیدانم دیده اید یا نه ، یک ردیف مه بالای سرم است و یه ردیف نزدیک به زانو ، مه رقیق .
روبرویم خاکستری است ،
نه تاریک و نه روشن ، به یک شکل لذت بخش و به اندازه روشن است انگار . روبرویم یک جاده ی دو کیلومتری است که عرض زیادی ندارد ،
دو طرفش علف پر از علف هرز ،
وسطش هم سنگ ریزه که بینشان باز هم علف سبز شده .
نور تیره برق های آن دورتر پاشیده شده توی مه ،
عین کاغذهای ابر و باد که مخصوص خطاطی بودند ،
و میان همه ی اینها صدایی در میان هوا پخش میشود که از کودکی تا به حال برایم همیشه ،
غم خاص و اعجاب انگیزی داشته است .

صدایش را میگذارم ، گوش کنید ، من اینجایم

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [12.10.16 16:01]
[ Audio file : Aramgahe Yar – Mohamad Ali Karimkhani ]
@PouyanOhadi
#باهم_گوش_کنیم

Pouyan Ohadi, [14.10.16 21:16]
| چهار فصل زندگى |

میدانی در زندگی گاهی میتوانی سال های سال کسی را ببینی و هم صحبتش باشی ، با او صبحانه بخوری ، سیگار بکشی ، مسافرت بروی ، فیلم ببینی و خیلی از کارهای دیگر و در آخر در یک لحظه احساس کنی هرگز نشناختی اش و دقیقا بلعکس این روایت هم بینهایت برایم موجه به نظر میرسد ، گاهی هم می شود هیچ کدام این کارها را انجام ندهی ، وقت نشود ، دنیا فرصت اش را فراهم نکند و الخ ؛ ولی احساس کنی که آن آدم را بهتر از هر کس دیگری میشناسی و درک اش میکنی.

دونفرشان را از سال ها پیش میشناختم ، از روزهای آفتابی دانشگاه ، از آن سکو های به اندازه ی آن سمت حیاط که نشستن رویشان را هنوز هم با هیچ کاناپه ای در دنیا عوض نخواهم کرد .

اینکه آدم ها چقدر در روابطشان عمیق هستند و چقدر در زندگی شان یکدیگر را پر رنگ میبینیند ، اینکه چقدر نگاه هایشان ، خنده هایشان ، در فکر فرو رفتنشان از روی دوست داشتن است را تنها ما آدم ها باید درک کنیم ، این چیزها سند و مدرک ندارد ، منطقی هم نیست که داشته باشد .

آن سال ها فیسبوک خیلی روی دور بود ، دیوار نویسی های عاشقانه یشان را ورق میزدم و میخواندم ، هر روز برگی جدید بود ، سلیقه ی مردی را میدیدم که جمله ها را با وسواس دلچسب اش انتخاب میکرد و برای او مینوشت . چطور میتوان فهمید یک مرد چقدر عاشق است ؟ از کودک درونش ، مردها هرچقدر عاشق تر میشوند کودک درونشان سرحال تر و پر جنب وجوش تر میشود . عاشقانه هایشان را به واسطه اختراع مارک زوکربرگ میدیدم و میخواندم ، خیلی جاها مرا یاد خودم می انداختند ، یاد روزهای آفتابی ام ، یاد آن عطش تمام نشدنی دوست داشتن .

آدم هایی که فکر میکنند رابطه های خوب همیشه ی خدا
خوب و پر از اتفاق های لذت بخش است
همیشه لبخند دارد و روزهای آفتابی قد کشیده
همیشه دلتنگی دارد و دل دادگی
یا آدم های شوخی هستند و یا دیوانه !

میدانی رابطه ها نیز مثل ما آدم ها چهارفصل دنیا را تجربه میکنند ، رابطه نیز مثل زندگی هم پاییز برگریزان دارد و هم بهار سرسبز ، هم زمستان سرد دارد و هم تابستان گرم . تا زمانی که غروب و دلگیری پاییز را تجربه نکنی قدر روزهای بلند و طولانی نورانی بهار را نمیدانی ، تا زمانی که سرمای تنهایی زمستان را حس نکنی قدر گرمای حضور تابستانی اش را نمیدانی .

روزهای ابری رابطه بود، این را میتوانستی از غیبت های طولانی هر دویشان ، از نبودن خنده های از ته دل روزهای قبلشان بفهمی و لمس کنی. نمیدانم چرا اما آن شب جویای احوال دونفرشان شدم ، ناراحتی و سردرگمی از واژه به واژه کلمات اش آویزان بود ،
نمیدانم چرا آنقدر صاف و بی رحمانه به او گفتم : خوشی زده است زیر دلت را.
وجوابی را شنیدم که همیشه به یادش خواهم داشت: آره واقعا فکر کنم خوشی زده زیر دلم .
این جواب را تنها از آدمی میتوانید بشنوید که میفهمد و درک میکند ، عاشق است ، دوست دارد ، نمیخواهد صورت معما را پاک کند بلکه میخواهد یکبار برای همیشه حل اش کند ، نمیخواهد اذیت کند و اذیت شود. کمی سردرگم است ، میخواهد بنشیند و در تنهایی از اول اش همه چیز را یک دور مرور کند ، میخواهد با غول لامروت تکرار و روزمرگی زندگی مبارزه کند. پای قولی که میدهد نمیخواهد بدقول شود . این جواب آدم های بیخیال نیست ، این جواب آدم های این نشد هزار تای دیگر نیست ، آن شب مطمئن بودم که هردویشان از این پاییز ابری به سلامت میگذرند و با بهارشان دوباره و دوباره ملاقات خواهند کرد . برای همین بود که آن شب هیچ چیز دیگری نگفتم .

لذت واقعی روزهای خوب زمانی جلوه میکند که روزهای بد را با همدیگر پشت سر گذاشتید ، لذت گرمای دستانش زمانی در وجودتان طنازی میکند که فقدان حجم دستانش را هم درک کرده باشید و آن زمانی دوست داشتن را از نزدیک ملاقات میکنی که تنها یکبار دنیا را بدون او دیده و تصور کرده باشی .

میدانید در رابطه ها چیزهای زیادی است که با گذر زمان و روزها و سال ها بار سفر میبندند ، چاق تر میشویم ، موهایمان میرود به سمت جو گندمی شدن ، چین چروک به ما سلام میکنند و پله های خانه ما را به نفس نفس زدن وادار میکنند . این طبیعت زندگی ست ، این خارق العاده بودن زندگیست ، اما در این مابین تنها یک چیز است که هیچگاه تغییر نمیکند و آن تفکر و شخصیت ما آدم هاست . خوشا به حال آنهایی که عاشق تفکر و شخصیت یکدیگر میشوند و نه هیچ چیز دیگر .

میدانی سم کشنده روزمرگی و تکرار ، خستگی و تغییر – زورش به هیچکدامشان نرسید ،
من نه بلکه علم میگوید سمی که آدمی را از بین نبرد تبدیل میشود به پادزهر و حقیقت این بود که آنها راه دوست داشتن بی قید و شزط و بدون تاریخ انقضا را خوبِ خوب یاد گرفته بودند.
میگوید :
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه / یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه ی زندگی همین است عزیز / در سایه ی کوه باید از دشت گذشت

#پويان_اوحدى
اينستاگرام
http://instagram.com/pouyan.ohadi
ارتباط با من : @Buriedp
@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [16.10.16 21:35]
| یک نفر باید باشد | را با قطعه ی بی نظیر زیر صرف کنید 🎼 🙂

Pouyan Ohadi, [16.10.16 21:36]
[ Audio file : Nicos Hatzopoulos – Secret Love ]
کانال : @PouyanOhadi
اینستاگرام : Pouyan.Ohadi
.

Pouyan Ohadi, [16.10.16 21:39]
| یک نفر باید باشد |

یک نفر باید باشد که بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم ،
اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد
مثلا اگر جایی شنید ” نصیحت ” بدون درنگ بپرسد نصیحت ؟ ببخشید نصیحت یعنی چه ؟
وقتی تو گفتی فلان طور شد ، نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،
پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود ، گوش بدهد ،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند ،
راه کار ندهد ، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،
گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است ،
آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .
به قول آن رفیقمان که میگفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد …
همین

#پويان_اوحدى
ارتباط با من : @Buriedp

اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [17.10.16 21:39]
[ Photo ]
میگفت از هر جایی که افتادی احتمال اش هست که بتوانی دوباره بلند بشوی ،
از هر جایی ،
هر جایی به غیر از چشم ..

#پویان_اوحدی
@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [22.10.16 21:06]
| روزی که سرِ کوچه هیچکس منتظر نبود |

میدان گلسار را که رد میکردیم ، میرسیدیم به خیابان قد بلند تختی ، آن سال ها زیاد آنطرف ها میرفتیم. خرید ، قدم زدن و کرایه فیلم های سِگا دلایل محکمی بودند که ما را به آن خیابان وصله میزدند . همان اول اول های آن خیابان یک نوشت ابزار فروشی بود.
یک ویترین شیشه بند آلمینیومی دو طبقه داشت ، در انتخاب اجناسی که برای فروش می آورد بسیار با سلیقه بود . من همه ی وسایل مدرسه ام را از آنجا میخریدم .

تابستان قبل از سال دوم ابتدایی بود که چشمم به آن مداد تراشِ آخرین مدلِ قرمز رنگِ توی ویترین افتاد ، از آن مداد تراش های بزرگ که یک هندل برایشان تعبیه شده بود ، از همان هایی که مداد را شسته و رُفته درست مثل روز اولی که از کارخانه بیرون آمده بود میتراشید .
همان یکی بود که با غرور خاصی وسط در وسط ویترین نشسته بود. چند بار به مادرم گفتم که برایم بخردش. هر دفعه به مادر نشانش میدادم ، عین پسرهایی که دارند عکس یارشان را نشان مادر میدهند . مادر قول داد مدرسه که شروع بشود مدادتراش را برایم میخرد ، اما من هر شب ترس این را داشتم که کسی از راه برسد و مداد تراش قرمز زیبایم را بخرد و دیگر هیچوقت مال من نشود . هیچوقت هم به آنجایش فکر نمیکردم که بچه جان این مداد تراش که آخری اش نیست. آقای فروشنده هم که یک دانه از این ها نیاورده است برای فروش ، به اندازه کافی از این ها دارد پس نگران نباش و این خاصیت بچگی بود .

یک روز با مادر رفته بودیم خرید. از دم در خانه حرف مداد تراش را میزدم ، میخواستم کار را در همان روز و قبل از باز شدن مدارس یکسره کنم ، به مغازه که رسیدیم دست مادرم را با تمام زورم کشیدم تا مسیرمان را مایل کنم به سمت ویترین اش و چند ثانیه بعد ، جلوی ویترین بودیم. چند لحظه مداد تراش را نگاه کردم و بعد مادر به مانند دفعات متعدد گذشته گفت باید صبر کنی ، مهر ماه مال خودت میشود .

با اخم نگاهش کردم ، با حالت قهر رفتم آنطرف تر و سر کوچه ای که بغل مغازه بود ایستادم ، مادرم نگاهم کرد و من با همان حالت اخم سر برگرداندم و به سمت ته کوچه رفتم ، اصلا نمیدانستم که چرا دارم به طرف ته کوچه میروم یا اصلا چرا باید اینکار را انجام بدهم. وقتی به ته کوچه رسیدم منتظر بودم مادرم بیاید سر کوچه و نگاهم کند – منتظر صدایش بودم که بگوید بیا برویم دیر میشودها ،
منتظر ماندم ، چشم به سر کوچه منتظر ماندم اما مادر نیامد ،
هر چقدر زمان بیشتر میگذشت من بیشتر میترسیدم .
آن روز مادرم دیگر نیامد سر کوچه
دیگر نگاهم نکرد
صدایم هم نکرد
آن روز مدادتراش را هم بدست نیاوردم ؛
اما میدانی یک درس بزرگ را خوبِ خوب یاد گرفتم
آن روز فهمیدم که همه ی آدم ها در زندگی تحمل شان تمام شدنی است
همه ی آدم های خوب و مهربانی که میشناسیم
همان هایی که موقع خوردن یک لیوان چای بین این خیل عظیم نگرانی در دنیا ، تنها نگرانی یشان سوختن زبان توست
همان هایی که همیشه حواسشان به آدم هست
همان هایی که تنها زمانی به تو خیره نگاه میکنند که تو حواست به هیچ کجای دنیا نیست
همان هایی که در هوای بارانی چترت میشوند و در ظِلّ آفتاب سایبانت
آن روز فهمیدم همه ی آدم ها یکجایی و یک زمانی به تنگ می آیند ،
خستگی بر آنها فائق میشود
طاقتشان طاق میشود و یک روز بدون هیچ کارِ اضافه ای
بدون هیچ گله و شکایتی ، بدون هیچ اخم و تهدیدی میگذارند و میروند
درست به همین راحتی و به همین سادگی
میدانی فکر میکنم در زندگی ، همه ی رفتن ها را به واسطه ی واژه ی “امید”میتوان گذاشت به حساب یک روزی برگشتن ، به حساب یک روزی از نو درست شدن

همه ی رفتن ها ؛ به غیر از رفتن از روی خستگی ..
از روی به تنگ آمدن ..
از روی ناچاری ..
همین.

#پويان_اوحدى
ارتباط با من : @Buriedp
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [27.10.16 22:59]
| روزی که تا نابودی یک نه فاصله بود |

با احتیاط نه بگویید !
گاهی اوقات ، در زندگی آدم های دور برتان روزهایی وجود دارد که شب کردن اش به تنهایی صبر ایوب میخواهد
میدانی این روزها انگار هر ثانیه اش اندازه ی یک ساعت سونای خشک میگذرد ،
این روزها دقیقا دمویی از جهنم اند
هر چقدر هم خودت را بپیچانی سر که می چرخانی میبینی فقط چند دقیقه ی ناقابل گذشته است ،
گاهی اوقات فکر میکنی که مبادا این ساعت بی مروت باطری تمام کرده است
اصلا انگار ساعت با تو شوخی اش گرفته باشد ،
روزهایی که کلافه ای ، مثل آدمی که ده دقیقه است میگرن اش تمام شده کلافه ای
و عبث ترین کار ممکن در دنیا این است که بخواهی تک و تنها از پس این روزها بر بیایی .
انگار سالگرد روزی است که هیچوقت نباید از راه برسد ، سالگرد روزی که هیچوقت منتظر اش نیستی .
حاضری هر کار ممکن و غیر ممکنی را انجام بدهی ، هر کوهی را که گفتند اینطرف و آنطرف کنی که فقط آن روز را تنها نباشی ، تنها نمانی – آن روز را با یک نفر باشی که حواس ات را پرت کند .
اصلا کسی باشد که حواست را از تو بگیرد و پنجره ی رو به خیابان را نیمه باز کند و به بیرون پرتابش کند .
روزهایی که درون خانه به طرز مصرانه ای راه میروی ، از اتاق به سالن ، از سالن به حال ، و دوباره از حال به اتاق
آنقدر تند این مسیر را تکرار میکنی که اگر همسایه ساختمان روبرویی از روی بیکاری در حال دید زدن تو باشد فکر میکند که زده است به سرت ، یا اینکه گمان میکند چیزی را گم کرده ای که اینطور دیوانه وار به دنبالش میگردی .
همیشه روزهایی هست که آدم های دور برتان نمیتوانند تنهایی از پس اش بر بیایند
نه اینکه آنها ناتوان باشند ، نه .. این روزها بیش از اندازه زورشان زیاد است

به نظرم نه گفتن مقوله ای است بسیار پیچیده
نباید به همین آسانی از آن عبور کرد ،
بعضی جاها باید صبر کرد ، در چشمان آن طرف نگاه کرد
اصلاباید دید این آدمی که روبروی من ایستاده است طاقت نه شنیدن را دارد یا نه ؟
باید دید چقدرِ دیگر توان ادامه دادن را دارد ،
شاید این آخرین نه ای است که میتواند بشنود و بعد نابود میشود
بعضی نه گفتن ها آنقدر حیاتی است که خودمان هم نمیدانیم.

” نه ” علیرغم جُثه ی کوچک و نحیف اش کلمه ی است بسیار حیاتی
با احتیاط نه بگویید ،
شاید آنروز شما قرار است فرشته ی نجات کسی باشید
همین.

#پويان_اوحدى
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [01.11.16 15:45]
[ VPouyanOhadieo file ]
يك تنظيم بينظير از موسيقى متن فيلم
| Interstellar |
ميدونم ٢٣مگابايت شايد زياد باشه و حوصله نكنيد اما مطمئنم بعد از ديدنش حالتون عوض ميشه ودلتون ميخواد چند بار ديگه نگاه كنيد وگوش كنيد

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [02.11.16 21:26]
ميخواي ناراحت کننده‌ترين چيزي که تو عمرم ديدمو برات تعريف کنم؟

وقتي يه پسربچه بودم من و برادرم سگ ميخواستيم
براي همين پدرمون برامون يه تازي پير گرفت
تا حالا سگ تازي نديدي ، مگه نه ؟

تازي يه سگ مسابقه ايه
کارش اينه که تمام عمرشو
توي مسابقه دور خودش بدوه
و يه تيکه حوله که شبيه خرگوش مي‌مونه رو تعقيب ميکنه
يه روز ، برديمش تو پارک
بابامون بهمون تذکر داده بود
که سگه خيلي سريعه
اما … ما نتونستيم خودمونو کنترل کنيم
خلاصه، برادرم افسار رو باز کرد
و در همون لحظه ، سگ يه گربه ديد
حدس ميزنم گربه شبيه همون تيکه حوله بوده
.سگه دويد
توي عمرم هيچي به زيبايي اون سگ پير در حال دويدن نديدم
تا اينکه بالاخره گربه رو گرفت
و همونطوري که همه ميترسيدن اتفاق بيوفته
اون گربه‌ي کوچيک رو کشت
تيکه تيکه کردش.
.بعدش گيج و حيرون همونجا نشست
اون سگ تمام عمرش
مشغول دويدن به دنبال اون چيز جلوی چشمش بود
حالا که گرفته بودش نميدونست باید باهاش چکار کنه ..

#Westworld
#AnthonyHopkins
#باهم_بخوانیم

Pouyan Ohadi, [03.11.16 17:18]
وقت مرخصی گرفتن از دنیاست ،
هندس فری هاتون رو بردارید ، گرم ترین نوشیدنی اواسط پاییزتون رو روبراه کنید.
بشینید همونجایی که حس خاص تری از بقیه جاها براتون بهمراه داره .
و این آهنگ رو با من گوش کنید ،
اندازه چهار دقیقه دنیا رو ول کنیم به حال خودِ لعنتیش . فرار کنیم ازش ، فرار.

#باهم_گوش_کنیم 🎼 🙂

Pouyan Ohadi, [04.11.16 21:30]
میدانی گاهی اوقات ما آدم ها سوال هایی را از یکدیگر میپرسیم که به دنبال جوابش نیستیم ، انگار که جراتش را نداشته باشیم ،
انگار که دلمان میخواهد آن سوال تا آخرین روزِ دنیا برایمان سوال بماند اما هرگز با جوابش روبرو نشویم ، انگار که میدانیم بعد از شنیدن جواب این سوال ها دیگر آدم سابق نمیشویم و هرگز نمیتوانیم مثل قبل به زندگی ادامه بدهیم .
انگار که دلمان میخواهد هیچکس در دنیا جواب این سوال ها را نداند حتی آنکس که عزیز تر از جانمان است . بنظرم وقتی آدم ها از کسی سوال میپرسند و بعدش جرات نگاه کردن به طرف مقابل را ندارند معنی اش آن است که برای آن سوال هرگز به دنبال جواب نبوده اند ،
و نخواهند بود.

بُرشی کوتاه از | تماشای درخت خرمالو از پشت شیشه ها |
( منتشر نشده )

#پويان_اوحدى
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [08.11.16 21:03]
[ Photo ]
| تماشای درخت خرمالو از پشت شیشه ها |
را با قطعه ی بی نظیر زیر صرف کنید ،
و راضی باشید .

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [08.11.16 21:05]
[ Audio file : Isao Sasaki – 별별이별 ]

Pouyan Ohadi, [08.11.16 21:08]
| تماشای درخت خرمالو از پشت شیشه ها |

اواخر پاییز بود ، هوا که رو به سردی میرفت دانشگاه زودتر خلوت میشد ، سلف غذاخوری در زمستان یک بوفه داشت که تا گرگ و میش غروب باز بود ، چیز زیادی هم نداشت ، برای ما همان چای و نسکافه اش می ارزید به کل دنیا. بین قسمت خانم ها و آقایان یک پرده ی پلاستیکی بزرگ نقش دیوار را ایفا میکرد. جلوی سلف مان کاملا شیشه بند بود و روبرویش یک باغچه ی زیبا با حصارهای چوبی.
وسط این باغچه یک درخت خرمالو بود ، نمیدانم چقدر تا به حال درخت خرمالو دیده اید اما بنظرم درخت خرمالو در هر حالتی غرور و زیبایی خودش را دارد ، چه در زمان طلوع و شکوفه دادنش و چه در زمان غروب و برگ ریزانش.

پنجشنبه ها کلاس اش دیر تمام میشد و من بهترین کار دنیا را میکردم ، انتهای سلف چسبیده به دیوار و بخاری با دو لیوان خالی که داخل اش یک چای کیسه ای بود مینشستم . صندلی ها را میچرخاندم به سمت شیشه بندی که روبرویش باغچه و درخت خرمالو بود .

آن روز کنارم نشسته بود و همانطور که دستانش را به لیوان مقوایی چای چسبانده بود درخت خرمالو را نشان داد و گفت ، چند ماه پیش اش چقدر فرق کرده است با الان اش ،
انگار پیر شده است ،
فکر میکنی چه چیز باعث پیری میشود ؟
بعد از این سوال نگاهم نکرد ، من هم نگاهش نکردم
و تنها سکوت بود که بین ما و درخت خرمالو حکمرانی میکرد.

میدانی گاهی اوقات ما آدم ها سوال هایی را از یکدیگر میپرسیم که به دنبال جوابش نیستیم ، انگار که جراتش را نداشته باشیم ، انگار که دلمان میخواهد آن سوال تا آخرین روزِ دنیا برایمان سوال بماند اما هرگز با جوابش روبرو نشویم ، انگار که میدانیم بعد از شنیدن جواب این سوال ها دیگر آدم سابق نمیشویم و هرگز نمیتوانیم مثل قبل به زندگی ادامه بدهیم .
انگار که دلمان میخواهد هیچکس در دنیا جواب این سوال ها را نداند حتی آنکس که عزیز تر از جانمان است . بنظرم وقتی آدم ها از کسی سوال میپرسند و بعدش جرات نگاه کردن به طرف مقابل را ندارند معنی اش آن است که برای آن سوال هرگز به دنبال جواب نبوده اند ،
و نخواهند بود.

تا مدت ها وقتِ چای گرفتن پول دو عدد چای را حساب میکردم ، به آن رقم عادت کرده بودم ، مدت ها همان رقم را به فروشنده داده بودم و انگار که ملکه ذهنم شده بود اما به مرور زمان همه چیز برگشت سر جای خودش و بالاخره نوبت آن روزهایی رسید که دیگر میدانستم تنهایم و تنهایی یعنی یک عدد چای و نه بیشتر .
مدت ها نمیتوانستم جلوی ویترین مغازه ها بایستم و چیزی را نگاه کنم حتی وقتی که صرفا برای خرید بیرون رفته بودم ، انگار که همیشه حضور و پیچش یک دست لابه لای بازوان و ساعدم را کم داشتم . یک روزی همه اینها هم برگشتند سرجای خودشان. این را آنجایی فهمیدم که جلوی آن مغازهِ سرِ میدان پانزده دقیقه به یک لیزر سه کاره چند هزار تومانی نگاه میکردم .

دیگر موقع خرید از سوپری آن دو برادر خوش اخلاق خوراکی ها را در اندازه های یکنفره میخریدم .
موقع بیرون رفتن برای کرایه تاکسی از کشوی میزم اندازه یکنفر پول خرد بر میداشتم .
دیگر دنده های ماشین را خودم عوض میکردم و شریکی رانندگی کردن را به دست فراموشی سپردم .

بعد از هجرت آدم ها از زندگیمان خیلی چیزها دیگر سر جای خودشان نیستند ، احساس کلافگی امانمان را میبرد ، کلافگی برای عادت به نوع دیگری از زندگی که دیگر نمیتوانی داشته باشی اش . اما گذر شلاقی زمان و روزها به مرور همه چیز را بر میگرداند سرجای خودش ، زمان آنقدر آرام و بیرحمانه این کار را انجام میدهد که آدمی در هیچکدام از این لحظات متوجه چیزی نخواهد شد.

میدانی به سوال ات فکر میکردم بَلامیسَر جان
همه چیز بعد از رفتن ات برگشت سر جای خودش
خرید چای و سرنوشت خالی کردن چای دوم درون باغچه
ناتوانی ایستادن در جلوی یک ویترین بی جان
حساب کردن کرایه تاکسی و نگاه راننده از آینه به چشمانم
میبینی ؟ همه چیزها برگشتند سر جای خودشان
همه ی چیزها به جز خودِ خودت
و این جای خالی توست که آدمی را پیر میکند
پیرتر و پیرتر

کاش که آن روز همین جواب را به تو میدادم..
کاش ..

#پويان_اوحدى
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [11.11.16 04:03]
[ Photo ]
اينجا نشسته ام
در حال گوش دادن به صداي پارس سگها و شغال ها بر ضد هم
و Jim Crose – Time in the bottle
و فكر به همه چيز و هيچ چيز

Pouyan Ohadi, [16.11.16 21:53]
[ Photo ]
| برزخ | را با قطعه محبوب و قدیمی ام صرف کنید و
راضی باشید .

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [16.11.16 21:54]
[ Audio file : in The Empire of Builders – Arms and Sleepers ]
Channel : @PouyanOhadi
.

Pouyan Ohadi, [16.11.16 21:55]
| برزخ |

بنظرم نباید هیچوقت پیش خودت فکر کنی که کسی را میشناسی ،
هر چند سال که باشد ، هر چقدر از آشنایی ات گذشته باشد ،
بنظرم هیچوقت نباید پیش خودت حتی فکرش را هم بکنی که کسی را کاملا میشناسی .
گاهی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی انفجار مهیب یک بمب ما را موج زده میکند ، آنقدری که نمیدانی آن لحظه باید فرار کنی یا بمانیُ جوابش را بدهی ،
آنقدری که نمیدانی نگاهش کنی یا همانجا بزنی زیر گریه ،
آنقدری که دلت میخواهد آن لحظه یکی دم دستت باشد و چنان بگذارد زیر گوشت که مطمئن بشوی بیداری و اینها را خواب نمیبینی ، انقدری که پیش خودت بگویی حتما این آدم را هک کرده اند ، نه نه حتما هک کردنش ، امکان ندارد این همان آدم قبلی باشد !
بنظرم اگر ما آدم ها اینقدر فکر نمیکردیم که همدیگر را میشناسیم این حرف ها برایمان آنقدر هم سنگین و غیر قابل هضم نمیشد ، بنظرم اینقدر موج اش شدید نمیشد که من در راه برگشت سیگارم را برعکس روشن کنم .. یکی از سخت ترین کارهای دنیا زمانی ست که میخواهید چشم در چشم با کسی صحبت کنید ، باید خیلی هنرمندانه حرف هایتان را زمان بندی کنید که وسط کار بغضتان نترکد ، میخواستم بگویمش که تورا به خدا کار را از اینی که هست خراب تر نکن ، این حرف هایی که نمیدانم داری از کجا می آوریشان را نصفه کاره بگذار و برو ، من تا همین جایش هم زیادی شنیده ام ، اما موج حرف هایش کم کم داشت اثر میکرد ، زمانی که موج میگیردتان دیگر قادر به انجام هیچگونه واکنش و یا حرف زدنی نیستید و برای همین بود که در آن لحظه تنها توانایی ام مات و مبهوت نگاه کردنش بود .
میدانی سخت ترین درک دنیا زمانی است که بین یک برزخ گیر میکنی
برزخی که یک طرف ش دوست داشتنی ترین موجودی است که تا به حال میشناختی اش
و طرف دیگر دوست داشتنی ترین موجودی است که احساس میکنی هرگز نمیشناختی اش
و بدترین برزخ دنیا درست همینجاست
همین .

#پويان_اوحدى
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

@PouyanOhadi

Pouyan Ohadi, [20.11.16 20:55]
اولین برف امسال رو دیدین ،
عکس هاتون رو گرفتین ؟ بغل هاتون رو دادین و گرفتین ؟
لبخند زدین به اندازه کافی ؟
خستگی روزای بد از تن تون در رفت ؟
صدای پای زمستون رو میشنوین که کفش هاشو زده زیر بغلش و داره روی نوک پنجه هاش راه میاد تا مثلا ما متوجه اومدنش نشیم ؟
آفتاب زمستونی وقتی با سوز هوا قاطی میشه صورتتون رو قلقلک میده ؟
نوشیدنی گرم روزای سرد تعطیل پاییزی دم دستتون هست ؟
گره ی هندس فریاتون رو باز کردین ؟
خیلی خب ، پس بیاین تو دنج ترین جای زندگیمون این آهنگ رو باهم گوش بدیم ..

#باهم_گوش_کنيم
🎼 🙂 ❄️🌨

Pouyan Ohadi, [21.11.16 21:29]
حرف هایش را میخواندم ، در حقیقت بهانه هایش را ..
صحبت از رفتن و فرار بود
از دوری کردن و سکوت
از کلافگی ،
از به تنگ آمدن در چنگال چرخه تکراری روزها و آدمها .
این را به وضوح میفهمیدم که نهایتا زورش رسیده بود تمام آن خفقانی که در درون وجودش داشت مقدمات یک کودتا را فراهم میکرد را ،
در همین چند سطر خلاصه کند .
بنظرم کمیت در حرف زدن هرگز موضوع مهمی نبوده است ،
گاهی با شنیدن یک ” آخ ِ” خالی میتوانی به عمق هزار پایی آدم ها سقوط کنی و گاهی با هزاران روز حرف و میلیون ها خط صحبت تنها خودت را سردرگم تر و بلاتکلیف تر پیدا کنی .
.
#پويان_اوحدى
اينستاگرام : http://instagram.com/pouyan.ohadi

بُرشی کوتاه از | یادداشت روی درِ یخچال |
– منتشر نشده –
@PouyanOhadi
.

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این کانال نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که برای این کانال دیدگاه می‌نویسد. “پویان اوحدی”

Theme Settings