13000

علی سلطانی

کانال تلگرام

توضیحات کوتاه

تلگرام شخصی علی سلطانی

برای رفتن به تلگرام شخصی علی سلطانی بر روی لینک زیر کلیک کنید . بهترین کانال های تلگرام در اینستلفا مرجع برترین صفحات تلگرامی و کانال های تلگرامی

telegram.me/Aliii_soltaniiii

در انبار موجود نمی باشد

کانال علی سلطانی در تلگرام

کانال رسمی علی سلطانی در تلگرام

تلگرام علی سلطانی 

تلگرام رسمی علی سلطانی 

تلگرام علی سلطانی رسمی

تلگرام شخصی علی سلطانی

برای رفتن به تلگرام شخصی علی سلطانی بر روی لینک زیر کلیک کنید . بهترین کانال های تلگرام در اینستلفا مرجع برترین صفحات تلگرامی و کانال های تلگرامی

telegram.me/Aliii_soltaniiii

,
علی سلطانی,کانال تلگرام,کانال تلگرام علی سلطانی,آدرس کانال علی سلطانی,برترین کانال های تلگرام,اینستلفا,Aliii_soltaniiii,Aliii_soltaniiii telegram,
, علی سلطانی, کانال علی سلطانی در تلگرام, کانال رسمی علی سلطانی در تلگرام, تلگرام علی سلطانی, تلگرام رسمی علی سلطانی, تلگرام علی سلطانی رسمی,تلگرام هنرمندان ایرانی,آدرس تلگرام بازیگران,آدرس تلگرام هنرمندان

کانال رسمی علی سلطانی در تلگرام – اینستلفا مرجع برترین تلگرامی ها

تلگرام علی سلطانی

علی سلطانی, [03.11.16 18:29]
پیشِ عشقِ زیبا زیبا……خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا……ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی … .
.
.
حد فاصل انقلاب تا ولیعصر
در پیاده رو خلوت و تاریک
دست در جیب پُلیوِرش
با چشمانی نیمه باز
دماغِ یخ زده
کتونی های خیس
و شاخه گلِ پژمرده ای در جیبِ شلوارِ جینِ رنگ پریده اش
بدون توجه به هیچ رهگذری
این آهنگ را زمزمه میکرد
.
دیدنِ این صحنه کافی بود
برایِ مردی مملو از تو
تا مستِ چشمانِ سیاهت…
ترکیب شود با پنج شنبه
و پاییزی که باران امان اش را بریده…
و یاد آوریِ خاطراتی که رقم نخورده اند
لب هایی که یکدیگر را ملاقات نکرده اند
پاهایی که نظم سنگ فرش را بر هم نریخته اند
و تنه هایِ درختانی که
تکیه گاه لحظات بی اختیاری مان نشده اند!
هوا که اینگونه دلبری میکند
پیاده رو از من طلبکار میشود
طلبکارِ یک چیزی لازم تر اکسیژن برای مغز متشنج
اینکه دست در دستت
بدون نگاه،،صدایت کنم
و بگویی،
جان؟
تا تمام فلسفه های حل نشده
خودشان را از بلندترین پلِ هواییِ شهر پرت کنند کفِ خیابان!
.
.
در ادامه ی خواندن های آن پسرک باید عرض کنم
دروازه های دلم را شکستی!

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [03.11.16 18:34]
[ Audio file : هنرمندان_سینمای قدیمی – عارف_سلطان قلب ها ]
پیش عشق زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم…
سلطان قلبم تو هستی تو هستی….

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [03.11.16 22:29]
لذتی باران ندارد چونکه دیدم دستفروش
در خیابان زیرِ باران مانده با اجناسِ خیس

این هوایِ سردِ آبان شعر میخواهد چه کار؟
کودکی بی جامه مانده، مردمِ دارا خسیس!

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [04.11.16 15:29]
[In reply to علی سلطانی]
من و بابام اختلاف نظر زياد داريم.از مسائل كلان بگير تا بي اهميت ترين مسائل.بزرگترين اشتراك من و بابام استقلاله.يه اشتراك كه مهرِ امسال ٧١ سالش شد.جفتمون چند ساله سعي ميكنيم خودمونو بي تفاوت نشون بديم ولي يه جورِ بدي تابلوئه كه استقلال زندگيمونه.بابام هر كار داشته باشه ول ميكنه ميشينه خونه كه بازي استقلالو ببينه.اصلا استقلالياي قديمي يه چيز ديگن.مخصوصا اونايي كه بعد از تعطيل شدن شاهين و كوچ دسته جمعي ستاره ها به پرسپوليس پرسپوليسي نشدن.تاجي شدن و تاجي موندن.امروز شايد بيشتر از رفتن منصور خان،نگاه بي تفاوت بابام به ديوارِ جلوش ناراحتم كرد.يه “راحت شد” گفت.(آخه اين چند روز كه استقلال بد بازي ميكرد با هر توپي كه لو ميرفت بابام ميگفت اين …. آخر منصور خانو دقش ميدن) بعدشم گفت:پس موند يه علي جباري ديگه.نه؟

(آریا)

علی سلطانی, [04.11.16 19:47]
[Forwarded from علی سلطانی]
بعد از ظهرهای جمعه
حول و حوش ساعت هفت
منتظر تماسش بودم
زنگ می زد و کلی شاکی بود!

می گفت:
نمی بینی هوا چقدر لعنتی شده؟!
تو فکر نمی کنی شاید من دلم قهوه می خواهد؟!
شاید من دلم می خواهد وسط خیابان کلافه ات کنم!
اصلا دلم می خواهد بازویم را نیشگون بگیری!
واقعا که چقدر بی فکری…

آنقدر می گفت تا بگویم:
یک ساعت دیگه دم در کافه …

عزیزم بعدازظهر جمعه است
هوا هم که لعنتی شده،
احیانا من نباید به تو زنگ بزنم؟!
احیانا دلت دیوانه بازی نمی خواهد؟!
هر چند مدت هاست نمی آیی
اما من مثل هر هفته آماده شده ام
یک ساعت دیگه دم در کافه …

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [04.11.16 22:13]
[ Audio file : Alireza Azar – Madare Moraba (New Version) ]
توی تنهایی خودم بودم
یک نفر آمدوسلامی کرد
توی این شهرخالی ازمردم
یک نفرداشت کودتامیکرد
یک نفر داشت زیرخاکستر
آتشی تازه دست وپامیکرد
من به تنهایی خودم مومن
یک نفرداشت کودتامیکرد
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [05.11.16 01:52]
[Forwarded from علی سلطانی]
[ Photo ]
انقدر سختی نکن….
نزدیک تر بیا….
بگذار نفسِ حبسِ سینه ات
لب هایم را زنده کند
این همه تاریکی دلیلی ندارد
شب را برای بوسه آفریده اند…

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [05.11.16 01:54]
[Forwarded from علی سلطانی]
[ Photo ]
بیست و چند دفعه
جلو عقب کشیدنِ یک سکانس از یک فیلم
بهانه است….
من دلم خواسته ببوسمت!

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [05.11.16 08:53]
[ Photo ]
نَگَرد دنبالِ دنیایی که دوسش داری….
بسازش
منتظر اتفاق نباش
یه اتفاقی رقم بزن!

صبح بخیر رفیق
پرانرژی باش

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [05.11.16 23:04]
نه اینکه گفتنِ دوستت دارم کار سختی باشد
نه اینکه ابراز عشق خیلی جگر بخواهد!
اینکه بگویی فلانی,از یک جایی به بعد تمام لحظات شب و روزم را گرفته ای دستت.
اینکه بی پروا وبی ملاحظه حرفت را بزنی کار سختی نیست.
کار وقتی سخت میشود
که به ادامه اش فکر میکنی
به اینکه آمدیم و او هم عاشق من شد
حالا جگر میخواهد دلت هوایی نشود و پای حرف هایت بایسیتی
پای دوستت دارمی که گفتی
پای لحظات دو نفری تان بایستی
بایستی که دو نفری مرورشان کنید.
نه خاطره ای شود برای شب هایِ تنهاییِ بارانی ِپاییزی!
نه خاطره ای شود و مثل زگیل بچسبد به لحظات و کنده نشود.
نه تصاویری که…
هر لحظه به ملاقاتِ چشمانت بیایند!

خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [06.11.16 08:22]
به سوی من روان شده ای
به شهر گفته ام سکوت
به گوشم
به گوشم به طنین آمدن ات
مینگرم به خیالی در راه
می آیی…
می آیی زیر باران
زیر باران با یک چتر
با رژ لبی آبی….
دست در دستان دریا
ابر از شال گردن ات میریزد
حال خوبِ عشق به دنبالت
حالِ خوبْ قدِ یک ماه و دو ستاره
به شهر گفته ام سکوت
به خودم گفته ام سکوت
صدای قدم هایت شنیدنی ست….

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [06.11.16 08:35]
[Forwarded from Maralliaa]
[ Audio file : Yasmin Levy – Una Noche Mas ]

علی سلطانی, [06.11.16 15:56]
قبل از اينكه با كسي واردِ رابطه بشيد،
مطمئن شيد كه شما رو از روي درآوردنِ لجِ آدمِ قبليِ زندگيش انتخاب نكرده باشه.
مُد شده گويا…
#علي_قاضي_نظام
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [07.11.16 00:12]
تنم میلرزید
دلم بیشتر
گفتم لابد
بیش از حد زیر باران مانده ام
به شومینه پناه بردم
گرم شدم
اما
بازهم تنم میلرزید
باز هم دلم بیشتر

تغییر دما بهانه بود
من به چشمانت فکر میکردم
به لمس گیسویت
و تنم میلرزید
و دلم بیشتر

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [07.11.16 00:26]
[ Audio file : – Philip Glass – Violin Concerto No.2 ]
موسیقی با چشمان بسته…

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [07.11.16 21:26]
امان از باران
که کاتالیزورِ عجیبی ست
برای مرورِ هر چه دقیق ترِ خاطرات…!

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [08.11.16 11:06]
کوچیدن از زمین
غلتیدن در هوا
پرواز به آسمانِ زردِ کم عمق
رفتن آسان است
سرمست رفتن و سرخوش رسیدن
اگر هم راه تو باشی
هم قدم تو باشی
هم نفس تو باشی
هم….
و چه همهمه ای بگیرد دل
چه آشوب شور انگیزی جانا
از این همه بودنت….

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [08.11.16 16:40]
[Forwarded from علی سلطانی]
#مثلا_طنز
.
میگویم چرا رابطه ات را به هم زدی؟
میگوید لَست سین رِسِتنلی ام کرده بود!
آخر نوکر پدرتم این دیگر چه مدلی ست؟
یعنی این رابطه به سبک تلگرام پدیده ای ست بسی عجیب!
مدام یکدیگر را چِک میکنند که چه وقت آنلاین شد و چه وقت آفلاین!
این چک کردن البته در ادوار مختلف دیده شده و حتی علیرضا جی جی هم در یکی از آهنگ های زد بازی میگوید واتس آپ من و تو تا ساعت پنج صبح تکس تکس برا تو چک چک اما خب…
یعنی از همان موقع هم چِک میکردنند!!!
خدا پدرِ اس ام اس را بیامرزد…اس ام اس بازی چه کِیفی میداد و تمام سعی مان این بود که حرف هایمان را در یک اس ام اس جا کنیم و بخاطر پولی بودنِ هر پیام زمان بخصوصی را برای حرف زدن انتخاب میکردیم و اضافه گویی هم نداشتیم و میرفتیم سرِ اصل مطلب!
الان هر دو طرف آنلاین هستند و تا خِرخِره هم دلشان میخواهد با هم حرف بزنند اما با خودشان میگویند که چرا من پیام بدهم…و فقط چک میکنند و تکرار این جمله که یعنی آنلاینه داره با کی زر میزنه…؟
در این مواقع میروند سراغ دوست دختر/پسر قبلی یا فردی که به او مشکوک هستند و او را نیز چک میکنند و اگر او هم آنلاین باشد…وااااویلاااا… .
هی از دماغ نفس میکشند و لب میگزند… .
حالا نوبتِ حرف زدن به زبان پروفایل است…
آخ که این پروفایل نوشته ها چه معناهایی که ندارد..!
داری با دوستت چَت میکنی یکدفعه میبینی در پروفایلش نوشت ” خر چه داند قیمت نقل و نبات”
چشمانت سی و شش تا میشود و خودت را در آینه نگاه میکنی و پُشتت را چک میکنی که دُم نداشته باشی!
حالا باید تحلیل کنی که خر کیست و نقل نبات منصوب به کِه میشود!؟
خدا نکند طرفین کانال داشته باشند و ادمینِ کانال باشند.
دیده شده ادمین بخاطر فهماندن مسئله ای به دوست دختر/پسرش برای ده هزار نفر پست گذاشته و مخاطب هر جور با پُست ور رفته منظورش را نفهمیده!
در اوجِ خوب بودنِ رابطه هم به جای دوستت دارم قلب میفرستند و این اواخر هم جای شب بخیر گیف خرگوشی که روی کاناپه ولو شده است و از این جور احوالِ لا معلوم!
اع که هِی…لامصب این نوشته لحن ندارد و به خودیِ خود بی جان هست حالا تو آمدی برایش جایگزینِ شکلک هم انتخاب کردی؟
بگو دوستت دارم…شب بخیر را بگو….
بوس و بغل که مجازی نمیشود…..یک مقدار دیوانگی خرج کن و بلند شو برو جلوی درشان با سنگ بزن به پنجره اتاقش!
حالش را خوب کن!
حالِ این رابطه های تلگرامی و مجازی خوب نیست و تلفاتش را خواهیم داد!
.

حوعلی سلطانیان نیست
حوعلی سلطانیان باشد.. .

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [09.11.16 12:24]
بیا یک قراردادی ببندیم مثال برجام….!
که در آن:
تو آمریکای قدرتمند باش و من…
ایرانی که دیگر طاقت تحریم را ندارد…
ایرانی که گذشته آسوده ای داشت…
اما دچار بحران شد…
تو همان آمریکای ستمکاری باش…
که اصلا هم برایت مهم نیست که تحریمت…
قلب این ایران شوریده را هدف گرفته!
و نمیدانی
چه روزگار سختی را
بدون توجهت میگذراند…
بیا و احساسات بلوکه شده را برگردان!
تنها سلاحش هم همین قلم است!
قلمی که جوهرش
از نگاه تو سرچشمه میگرد!
تو تحریم نگاهت را بردار!
قول میدهد این قلم را
از مدار شبهای ناآرامش خارج کند!
هیچ گونه تذکرات ۹ گانه ای هم ندارد!!!
تذکراتش فقط یک بند دارد:

تو…
حق نداری
جز این مرد
به مرد دیگری بیاندیشی!!!
ایران شاید سر به راه و آرام باشد
اما همه میدانند…
اگر بخواهد….
کل دنیا را بر هم میریزد…
پس…
بگذار آرام و سر به راه بماند….

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [09.11.16 18:21]
آن اخبار را خاموش کن عزیزم…
این ها بازیِ سیاست است
ترامپ یا کلینتون به ما چه ربطی دارد؟
باور کن هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیافتد

اخبار را خاموش کن
صدای آن موسیقی را بالا ببر
دو قهوه بریز
بیا بنشین کنارم
بیا بنشین کنارم
و گیسویت را پخش کن روی شانه ات
سرت را بگذار روی سینه ام… .
حیف است این آرامش دونفره را بر هم بزنیم… .
دنیایِ من اندکی فرق دارد
دنیای من دست هیچ کدام از این سیاستمداران نیست
دنیای من… .
دستِ چشمانِ توست
دست چشمانِ متعجب ات قبل از بوسه…!
سیاست بازی را بگذار برای مردمی که دوست دارند بازیگر این سریالِ سراسر دروغ باشند… .
تو شخصیتِ اصلیِ زندگی نامه ی من باش
آن اخبار را خاموش کن
بیا بنشین کنارم
فرصت زیستن کم است
زیستن در عطرِ آغوشِ هم
.
آسمان ابری شده
نور را کم کن
موسیقی را زیاد
بیا بشین کنارم
از لب هایت بوسه می بارد
گلِ سَرَت چشمک میزند
موهایت بافتن میخواهد…
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [10.11.16 08:44]
صبحِ پنج شنبه است…
هِی گوشی را چِک میکنم
که ساعت چند کجا باشم؟!
که رنگ پیراهنت را تعیین کنم… .
که صبحم را به خیر کنی!
عیبی ندارد هیچ نگو… .
آنچه عوض دارد گِله ندارد!
آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. .
غروب که بشود دلتنگت میکند!
غروب که بشود.. .
هِی از پنجره خیابان را نگاه میکنی
غروب که بشود… .
عطر نرگس در سَرَت میپیچد
غروب که بشود… .
.
.
پنج شنبه است و اصلا حواست نیست
و اصلا حواست پَرت است!

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [10.11.16 08:48]
[ Audio file : Sami Beigi Ft. Leito & Sijal – Fogholade ]
لباسِ چرمِ سیات
خودت آروم
تو نگاهت حرفِ زیاد
زمان برگرده بیاد
میبوسمت دوباره من
یجایی لبِ دیوار

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [10.11.16 19:45]
و بدونِ شک
قرار های از پیش تعیین نشده
و خیابان های تاریک و خلوت
بهترین مکان و زمان بود
برای رها کردن تمام دل مشغولی هایمان
در پیاده رو هایی که دیگر
انتظار قدم هایمان را میکشند
انتظار خنده هایمان را

ما کاملا بی اختیار
وسطِ کوچه
کوچه ای که نام جمهوری اسلامی را یدک میکشد
یکدیگر را بغل میکنیم
و جز صدای پای رهگذری مزاحم
هیچ چیز توانِ جدا کردنمان را ندارد
راستی چقدر خوب که از من کوتاه تری
و هنگامی که خودت را در آغوشم جای میدهی
راهی جز نفس کشیدن گیسویت نمی ماند

از این معاشقه ی کنج دیوار
دیوانه ی آن لحظه ام که
نفس هایت به شماره می افتد
و ضربان قلبِ بی جانم
تمام اضطراب ناشی از بوسیدنِ لب هایت را لو میدهد…

تو نمیدانی
اما منِ بیچاره
تمام این لحظات را
به خداحافظی کردنت می اندیشم
و دعا میکنم
ای کاش در لحظه رفتنت
سرم به جایی بخورد
تا بهانه کرده و گریه کنم
تو به خانه می روی
و من می مانم و
خیابان و سیگارو سیگارو سیگار
و خلاصه به خانه میرسم
و خلاصه تمام چراغ ها خاموش میشود

حالا نوبت دلتنگی ست
و در این خلاصه ها چه بر سرم می آید، همه به کنار
وقت خواب را بگو
بی قراری بافتن موهایت بالا میگرد
و در آغوش کشیدنِ لحاف
و تمدید دردِ آن نقطه از دستم
که ردِ دندان هایت را جا گذاشته ای
و بوییدن دست هایم که تمام مدت نَشُسته ام
تا عطر انگشتانت را زیرِ سرم بگذارم…

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [10.11.16 19:49]
[ Audio file : Kamran Tafti – Parvaaz Rooye Baame Tehran ]
گم کرده بودم آن خیابان را
پرواز رویِ بامِ تهران را
بغضِ کنار سیدخندان را
قرض قرار چای و قلیان را
آن موی بی رحمِ پریشان را
آن موی بی رحمِ پریشان را….
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [10.11.16 22:10]
[ Photo ]
گاهی آدم جراتِ گوش دادنِ بعضی آهنگ ها را ندارد .حذفشان هم نمیکند و مدام با خودش میگوید بالاخره یک روز قلبم را میگذارم داخل لیوانی پر ازیخ و این آهنگ را گوش میدهم

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [11.11.16 12:14]
[In reply to علی سلطانی]
‏لئونارد کوهن، خواننده، ترانه‌سرا، شاعر و رمان‌نویس کانادایی در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
او ماه پیش، چهاردهمین و آخرین آلبوم خود را منتشر کرد و در گفت و گویی که با هفته نامه ی “نیویورکر” انجام داده بود عنوان کرد :

«آماده ی مُردنم. امید دارم که زیاد آزاردهنده نخواهد بود.»

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [11.11.16 12:23]
[In reply to علی سلطانی]
شعر ترانهٔ «بارانی معروف آبی‌رنگ» به‌شکل یک نامه نوشته شده‌است؛ نامه‌ای که در آن کوئن داستان یک مثلث عشقی بین راوی، زنی به‌نام جِین، و یک شخص مذکر دیگر را روایت می‌کند. در متن ترانه از شخص مذکر دوم دقیقاً نامی برده نمی‌شود و از او به‌عنوان صاحب «بارانی آبی‌رنگ» و با واژه‌هایی مانند «برادر من» و «قاتل من» یاد می‌شود. کوئن ترانه را با تشریح زمان و مکانی که دارد نامه را می‌نویسد (حوالی ساعت ۴ صبح یکی از روزهای سرد دسامبر در نیویورک) و احوالپرسی از دوستش (همان مرد ناشناس) آغاز می‌کند.در ادامه شنونده متوجه می‌شود زمانی که راوی مشغول نوشتن نامه بوده‌است همسر-یا نامزدش- «جین» هم در همان محل و در خواب شبانه بوده است. او به مرور تعریف می‌کند که شخص سوم «جین» را از او ربوده و با او رابطهٔ عاشقانه برقرار کرده است……
.
.
.
جِین با طره‌ای از موهای تو اومد…
که می‌گفت بهش داده‌ای
همون شبی که تصمیم گرفتی پاک شوی…
آیا واقعاً هیچ‌وقت پاک شدی؟
و زن من را به‌خاطر تکهٔ کوچکی از زندگیت بازی دادی…
و وقتی که برگشت همسرِ هیچ‌کس نبود…
.
.
.

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [11.11.16 18:43]
[Forwarded from علی سلطانی]
اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی…!
اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!
البته که باید تنهایی را بلد باشی… .
میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟
باشه قبول…!
اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟
صبح که بیدار میشوی
حالا مقصدت هر کجا که باشد
چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟
نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!
همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.
اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!
با خودت درد و دل کن.
ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد
همه را دور بریز
ببین چه غذایی را هوس کرده ای
برای خودت آشپزی کن… .
آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!
شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن
چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!
و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفترِ یادداشت نوشت تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!
.
میدانی چیست رفیق؟
.
مسیر تنهایی را اگر بلد باشی
دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیره ی ناشناخته ی آدم ها…!
که گم شوی
و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [11.11.16 23:05]
هِی دخترِ پِدَرَش! امشب که خواستی بخوابی به مادرت بگو حق ندارد قصه های مردانِ اسطوره ایِ تاریخ را برایت بگوید….اسطوره نیستم اما دست کم برایت تهران را که بر هم میریزم…
به مادرت بگو خودم قصه میشوم…اسطوره میشوم
نه اسطوره ای جنگ آور….همین که به وقتِ باران خیابان را با آواز قدم میزنم و انگشت نمای مردم میشوم کافی نیست؟!
بگو من، به نام های مردانه ای که درِ گوشَت صدا میکند هم حسعلی سلطانی!

خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [13.11.16 00:56]
وقت خوابم را از کجا میدانی؟
که اینگونه خراب میشوی روی افکارم
که موهایت را میسپاری به باد
که شانه هایم را روانی کنند
وقت خوابم را از کجا میدانی؟
که اینگونه حرامش میکنی؟!

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [13.11.16 11:05]
[In reply to علی سلطانی]
این کار خیرخواهانه توسط دوستان نزدیک بنده مدیریت میشه.
امید که در مناطق محروم کشور حداقل وسیله های آموزشی فراهم بشه.
یک #کلاس_گرم خواسته ی زیادی نیست.
از حساب خدا ببخشیم
خدا حساب میکند.

علی سلطانی, [13.11.16 11:58]
[Forwarded from علی سلطانی]
ببین عزیزم
نه جمعه است
نه باران میبارد
نه آسمان ابری ست
نه هوا خیلی دلبری می کند
نه هیچ چیز دیگر
شلوغ ترین ساعتِ روز است
و مردم….!
مردم را بیخیال
همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون
به روز مرگی گرفتارند!
البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم.
کمی فرق دارد اما…
بگویم برایت؟!
نگو نمیخندی که میخندی…
من در شلوغ ترین ساعتِ روز
به راننده تاکسی گفتم
دربست منزلِ امنِ آغوش یار…!
از شال فروش
درخواستِ قرمز شالی
مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم!
کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتی
که گوشه ی پیاده رو بساط کرده بود را
به تمسخر گرفتم که کجایِ کاری!؟
من چشمانی میشنعلی سلطانی که شاعر تربیت میکنند!
برای کیوسکِ مطبوعاتی صدایم را بالا بردم
که از کیهان تا همشهری همه را توقیف کنند
وقتی از تو برایم خبری ندارند
همان بهتر که فعالیتشان متوقف شود!
در سینما قصدِ اکرانِ نگاهت را داشتم
و به کافه، قهوه ای هم رنگِ گیسویت را سفارش دادم.
لحظه ای دلم خواست سر به رویِ شانه ات خستگی دَر کُنَم….
دلم خواست و فکرم رفت و از این احوال
خمار شدم و تِلو خوردم که جملگی کُنجِ پارک،
ساقی را نشانم دادند…
هوا را از دماغ بیرون پرت کردم که “هه”
این ساقی و بند و بساط اش به درد خودتان میخورد
ساقیِ من با بوسه ای درمان میکند حالِ دلم را…!
در نهایت روانه ی تیمارستان شدم و آنجا فهمیدند
عاقل ترین دیوانه ی شهرم و رهایم کردند.
خلاصه که… .
نه جمعه است
نه باران میبارد
نه آسمان ابری ست
نه هوا خیلی دلبری می کند
نه هیچ چیزِ دیگر
شلوغ ترین ساعت روز است و من
منِ حال خراب
دلم تو را میخواهد…
ساقیِ من ، با بوسه ای درمان میکنی حالِ دلم را…؟
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [13.11.16 12:50]
[ Audio file : Rastak – Rastaak – Payize Saale Baad ]
دنیای ما اندازه هم نیست
میبوسمت اما نمیمونم
تو دائم از آینده میپرسی
من حال فردامم نمیدونم…

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [13.11.16 23:47]
[ Photo ]
روی گاردریل ها نشسته ام
و به این فکر میکنم
چه کِیفی بدهد
برای عبور از خیابان
دستانت را بگیرم..
.
.
شاید عشق همین باشد
همین اندازه ساده و بی تَکَلُّف..

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii
@sajad_ch_photo 📷

علی سلطانی, [14.11.16 10:48]
🎬🎬🎬
با عرض سلام

این یک فراخوان انتخاب بازیگر، خانم و آقا، 18 تا 35سال، جهت بازی در یک مجموعه ی نمایشی میباشد.

این مجموعه ی داستانی طنز، براي پخش در فضاي مجازي، توسط یک تیم هنری(که بنده هم از اعضای اصلی این تیم هستم) در حال تهيه است، و پس از تولید در اينستاگرام، تلگرام، و وبسايت پخش خواهد شد.

در صورت علاقمندی برای همکاری مشخصات خود (نام و نام خانوادگی، سن ، عکس تمام رخ ، شماره تماس)را در قالب پیغام شخصی از طریق آی دی تلگرام زیر، به مسئول مربوط، خانم محمدی ارسال كنيد.
@ghazalmohamady

پس از بررسی مشخصات، و در صورت تاييد، طي این هفته با شما براي تست حضوري تماس گرفته خواهد شد.

متشكرم
🎬🎬🎬

علی سلطانی, [14.11.16 20:48]
خانه ام رنگ شب را گرفته است
کافی ست به دیدن ام بیایی
نقاب از چهره برداری
تا من اولین مُنَجِّمی باشم
که روی کره ی زمین
گوشه ی تاریک اتاق خواب
ماه را
بدون هیچ تلسکوپی رصد کرده است!

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [15.11.16 00:37]
ما شبيه جنسِ خاك خورده ى داخلِ ويترينيم،
كه يك نفر انتخابمان كرد
اما حاضر نشد بهايمان را پرداخت كند!
فقط آمد،
دلخوشمان كرد،
و رفت…
رفت يك دورى بزند و برگردد!
#علي_قاضي_نظام
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [15.11.16 18:56]
[Forwarded from علی سلطانی]
#مثلا_طنز
.
عکسِ پروفایل چیز جالبی ست
نشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی و هر از چند گاهی عکس پروفایلش را میبینی که خب دارم با چه قیافه ای حرف میزنم؟!
چیز جالبی ست چون طرف آن ورِ خط معلوم نیست با چه وضع ظاهری نشسته و چه مدلی ست.
ژولیده یا مرتب فرقی ندارد چون تو داری عکس پروفایلش را میبینی که خب در اکثر موارد خوشگل و خوش تیپ هستند!
اینکه بعضی ها دماغ عمل میکنند قابل درک است…من خودم یک دوست داشتم که در مسابقاتِ دو و میدانی اول شد…حالا چه ربطی به دماغ دارد؟ خب دماغش دو قدم از نفری کناری اش جلوتر زده بود. خب این دوستِ من باید عمل میکرد خدایی. اما بعضی ها این روزها عمل زیبایی که نه عمل زِشتایی میکنند و عکس پروفایل پُر رونقی دارند و وقتی به عکس پروفایلشان مراجعه میکنی کمِ کم 148 تا عکس گذاشتند که خدایی نکرده ژستی از قلم نیفتد!
به اینستاگرامشان هم اگر سری بزنی در پست ها عکسِ یک لب را میبینی که یک آدم از آن آویزان است و زیرش نوشته “من یک جوجو هستم” و حدودِ 17893642 لایک خورده و 100000 تا کامنت.
که حالا کاری به آن همه کامنت ندارم که گفته اند تو جوجو نیستی طاووسی…آن مردک را برایم پیدا کنید که گفته “هنرمند جان”!
حیف اینجا خانواده رد میشود وگرنه جوابت را میدادم مردکِ بوق!
حالا بدبخت هنرمند دو ساعت تولید معنا میکند سه تا کامنت میگذراند که یکی اشتباهی دستش خورده آن یکی تبلیغ رژ لب کرده و نفر سوم نبشته بد نبود!
بماند که یکی از بچه های دانشگاه عاشقِ دختری در کلاس تاریخ شده بود و با دخترِ دیگری در کلاس ادبیات مزدوج شد!
گفتم چطور شد برادر؟
گفت قیافه شان که مو نمیزد فقط صدای این بم تر بود؛منم بم دوست داشتم…تازه پنج نفرِ دیگر هم با همان چهره و صدای متفاوت نشانم داد…اوه اوه دارم به این فکر میکنم کِی بشود صدا را هم عمل کنند آن وقت مردها باید به زن هایشان عزیزم یابِ دیجیتالی نصب کنند!
اما به نظر من دلیل اینکه در مصرف لوازم آرایش و عمل زیبایی جزو کشورهای اول در جهان هستیم این است که مردهای مثلا آریایی بیش از هر مردی در جهان به این چهره ای که قرار است چند ماهِ دیگر عادی شود توجه ویژه ای دارند!
راجع به هیکل و اندام هم بگذار نگویم!
اصلا اخلاق و رفتار کیلویی چند است؟!
هر چقدر لوازم آرایش اش مرغوب تر و خودآرایی اش بهتر دلنشین تر!
ای بابا قرار نبود کار به اینجا بکشید..داشتم از پروفایل میگفتم.. .
بیخیال … مهم این است که دست اجنبی کوتاست از خاک!
.
#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [16.11.16 23:02]
_عمقش زیاد بود…اما زمانش کم
حسرت بو کشیدنِ موهایِ بارون خوردت موند تو دلم
.
+هنوز همه ی چتامونو دارم
سرِ همون ساعتی که هر شب زنگ میزدی
مثل معتادی میشم که مواد بهش نرسیده،
کلافس، دست و دلش میلرزه….
میرم تو اتاق
موسیقیِ مورد علاقتو پِلی میکنم
هی تکرار میشه
شروع میکنم از اون بالایِ بالا خوندن حرفامون
از اونجایی که با فعل جمع حرف میزدیم
از اونجایی که با اسمِ فامیلی همدیگه رو صدا میکردیم
میام پایین
یکم لحنمون خودمونی تر شده
میام پایین
تایم حرف زدنمون بیشتر شده
میام پایین
توی همه ی ساعتای روز از هم خبر میگیریم
میام پایین
از قیافه ی جمله معلومه با کلی خجالت به آخر حرفامون یه عزیزم اضافه کردیم
میام پایین
شروعِ شعر و حرفایی که داره حالمونو لو میده
میام پایین…
.
_چرا ساکت شدی؟؟
لو میدیم دلمون رفته واسه هم
میگم مطمئنی؟
میگی مطمئنم
میگم ببینیم همدیگه رو
سرِ ساعت پنج
همون جایی که اولین بار دیدیم همو
.
+اما اون قرار فرق داشت
روم نمیشد نگات کنم
دستام یخ کرده بود

_دستتو گرفتم
گفتم آروم باش
نمیخواد هیچی بگی
من دارم با چشمات حرف میزنم
.
+میام پایین
یه میم به آخرِ علی سلطانیم اضافه شده
میخونم
میخونم
به یه حرفایی که میرسم از ذوق چشمامو میبندم
میخونم
شب از نیمه گذشته
موسیقی داره تکرار میشه
.
_میای پایین تر
حالمون خوبه
میای پایین تر
میفهمی قلبم تو دستاته
میفهمی نفسم تو مشتته
میفهمی ….
لحنت عوض میشه
میای پایین تر
میخوای بری
داره باورم نمیشه
دارم جون میدم
خواهش میکنم
قَسَمِت میدم
باورم نمیشه
آخه گفته بودی مطمئنم…نگفته بودی؟
چرا گفته بودی!
.
+گفته بودم
.
_پاک کن
هر چی که بودو دیلیت کن
حرفام…عکسام…خودم
لااقل با آدمی که الان تو زندگیته نصفه و نیمه نباش
.
+کارم شده مقایسه کردن
تو یه طرفی
آدمایی که میان تو زندگیم یه طرف
.
_پاشو برو
میخواد بارون بگیره
موهات خیس میشه…!
ببخشید…حوعلی سلطانی نبود….اینجا منتظرِ کسی بودی…
.
+نگفتی تو اینجا چیکار میکردی؟
.
_من هر هفته میام
سرِ ساعت پنج…منتظرِ خودم میمونم…هیچ وقتم پیدام نمیشه…هیچ وقتم خودمو پیدا نمیکنم…به خودم نمیام…بعد میذارم میرم
الانم باید برم
داره بارون میگیره
طاقته هوایِ بارونی رو ندارم
باید زودتر برم..باید برم
.
+ساعتتو جا گذاشتی
شال گردنت.
.
_ساعتم باشه پیشِ تو…به دردِ من نمیخوره، فصلا عوض میشه، آدما عوض میشن ، سنم داره میره بالا اما دارم میبینم زمان خیلی وقته وایساده
ساعتم باشه پیشِ تو
اما شال گردنمو بده
دو ساله نَشُستَمِش،، عطرت میپره.
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [17.11.16 23:23]
فكرش را بكن
پنجشنبه باشد
من باشم
تو باشى
و دخترمان كه اصرار دارد امشب را بينِ ما دو نفر بخوابد…
اين شيرين ترينِ حرصِ دنياست!

#علي_قاضي_نظام

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [17.11.16 23:25]
#آخرین_ایستگاه

ویروس نبودنت
به خواب هایم سرایت کرده است
پنج شنبه شبها عطر تلخی میزنم
و با تپش قلب و نفس های عمیق…
به رختخواب متعهدم میروم
که جز تو هیچ کس را در قلمرو اش راه نداده است.
من در رویا تو را میدزدم…
میبرم به آخرین ایستگاه تنهایی مان
آنسوی غریزه های مردانه!
مانند گمشده ای به وقت دیدار آشنا…
پناهنده آغوشت میشوم
و با گریه میبوسم ات…!
تو از این همه دیوانگی چشمانت را میبندی
و تن ظریف ات در امن آغوشم آرام میگیرد

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [17.11.16 23:56]
[ Audio file : – Ennio Morricone-chi mai ]
موسیقی با چشمانِ بسته…

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [18.11.16 01:02]
+منو نگاه کن…قهری؟

_قهرم

+خودتو زدی به اون راه؟

_خودمو زدم به اون راه…. اما میدونی…

+آره میدونم

_چیو؟

+که خودتو به هر راهی بزنی ختم میشه به من…

_خودمو به هر راهی میزنم ختم میشه به تو…مشخصا به چشمات!

+بگو شب بخیر خوابم ببره

_نمیگم

+چرا؟

+بیدار بمونی

_چرا؟

+چون من خوابم نمیاد

_بیدار میمونیم

+بیدار میمونیم
.
.

“خوابیدن در آغوشِ یار خیلی کِیف میدهد اما بیدار ماندن پا به پای دلبری که خوابش نمیبرد
دل ضعفه ای ست
که جان در جانِ آدم نمیگذارد!
اینکه از خوابت بزنی و او با دیدن تو فکر کند تمام دنیا بی خواب شده اند
حالی ست لاتوصیف!
.
خب طبق قانون سوم نیوتون هر عملی عکس العملی دارد!
وقتی یار لب نزدیک می آورد
بوسیدن وظیفه میشود!
و هنگامی که آغوش باز میکند
چاره ای جز بغل کردن نمی ماند…
و اگر که بیخواب شود
راهی جز بیدار ماندن نیست….”

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [19.11.16 00:06]
[Forwarded from علی سلطانی]
عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم
یکجوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد
یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک مسیر طولانی هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم.
خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم….
دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:
“من خوابم نمیبره، شعر لدفا”
آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود…
اشکم بی اختیار روی گونه لم داد…
دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم ..
آن چنان که کل شهر توان جدا کردنمان را نداشته باشند… .
.
.
عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!
نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!
فقط راستش را اگر بخواهی
کلی شعر روی دستم باد کرده…
کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید مشترک مورد نظرت خاموش است
کلی شعر که این بار من را بی خواب کرده اند…
کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان
چگونه میخوابی؟!. .

چیزهایی هست که نمی دانی/ #علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [19.11.16 08:28]
به قد و هیکلت نگاه نکن
با بیست و چند سال سن
و تمام آن ” آقا” هایی که به نافت میبندند
یک روز صبح
وقتی میخواهی خانه را ترک کنی
هوسِ در آغوش کشیدن به سرت میزند
و بدون هیچ ویزایی
به امن ترین نقطه دنیا
پناهنده میشوی

فکرت را منحرف نکن رفیق
رختخواب مادر را میگویم
هوس پنج سالگی را
اولین زن شوهر داری که عاشق اش شدم!

میروی در آغوش اش مچاله میشوی
و انگار نه انگار
که جهانی بی رحم
برای پذیرایی ات آماده میشود
انگار نه انگار
که روزگاری خشمگین
برایت خط و نشان میکشد
میروی و به دور از تمام تشویش ها
در آسوده ترینِ خواب ها رها میشوی

اینک زمان
در میان دستانت
که به دست پر مهرش سپرده ای
له و لَوَرده میشود

نفس میکشی
نفس میکشی
و این عطر
آشنا ترین عطریست
که نه در سرت!
در قلب ات میپیچد

آخ که چه حال لاتوصیفی ست
آخ که تمام قلم ام
فدای تار موی سپیدت
که زحماتِ عاشقانه ات را
به رخ تمام ادعاهایم میکشد

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [19.11.16 23:24]
[Forwarded from علی سلطانی]
آدم ها تاریخ مصرف دار شده اند!
بعد از مدتی تلخ میشوند!
هنگام انتخابشان خوب دقت کن…
انقضای بعضی ها خیلی کم است و نباید سمتشان رفت.
اما امان از آن هایی که تاریخشان تقلبی ست…!
گولشان را نباید خورد که بد مسمومیَتی به دنبال دارد…!
می آیند و حرف میزنند ….حرف میزنند و فقط حرف میزنند!
خب آدم است دیگر
برای حرف ها رویا می سازد…
با حرف ها زندگی میکند
یک دوستت دارم میشنود و هزار بار با خودش تکرار میکند
چرا که باور کرده است
اما پایِ عمل کردن به حرف که میرسد رنگ عوض میکنند… .
بهانه گیری هایشان شروع میشود
سکوت ها
تلخ شدن ها
حالا تو میمانی با آدمی که انگار نمی شناسی اش
با آدمی که از تو فاصله میگیرد
با عشقی که بلاتکلیف شده!
حالَت از این تغییرِ رفتار به هم میخورد
و دیگر توانِ تحمل کردنِ نبودن اش در حالی که هست را نداری… .
قلب ات را میانِ دستانت میگیری
رویاهایت را سَر میبُری
و ترجیح میدهی نباشد
تا اینکه باشد و انگار نیست!
.
رفتنِ کسی که به بودن اش عادت کرده ای سخت است!
سخت که چه عرض کنم….رفتن اش اصلا در مخیله ات نمیگنجد و همیشه با خودت فکر میکردی اگر نباشد میمیرم!
اما خب دیگر نمیتوانی تغییر حالتش را
تحمل کنی
.
او تو را به تَب گرفته است
که به مرگ راضی شده ای!

#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [20.11.16 10:04]
هوا که اینگونه میشود
من میمانم و سرگردانی در خیابان های سرد
میخواهم همانند مردم شهر محو سفیدی برف شوم
اما سیاهی چشمانت رهایم نمیکند
دیوانگی دیدنت بالا میگیرد
عازم تو میشوم
و زمین سفیدی که رد پایم را لو میدهد
آخر نمی دانی….
خنده هایت چقدر به این هوای برفی می آید…

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

علی سلطانی, [20.11.16 18:47]
آدم وقتی دلش میگیرد
باید گوشی را بردارد
کف اتاق دراز بکشد
شماره ی فرد مورد نظر را بگیرد!
چشمانش را نیمه باز رها کند
و همینکه پاسخ داد
بدون سلام و علیک بگوید
یه کمی با من حرف بزن
هیچ حالم خوب نیست!
.
.
راستش از صبح دلم گرفته
اما …. .

#علی_سلطانی
@aliii_soltaniiii

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این کانال نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که برای این کانال دیدگاه می‌نویسد. “علی سلطانی”

Theme Settings